جلگه چیست ؟اجتماعی ...چهارم  

دخترای چهارم من میخوان از سرزمین های پست بگن و برسند به جلگه و یه جلگه بسازند

   خانم مهربونشون هم مثل همیشه با لبخند مادرانه اش بین اونا نشسته

        و میخواد با کمترین امکانات موجود جلگه ساختن رو یادشون بده

            و دختران مشتاق حلقه زدند دور شمع تا از او نور گیرند


وفکرها و اندیشه های ناب به هم گره میخورد و جلگه های زیبا ساخته می شود

و اندیشمندان کوچک با افکار بلندشون بر کرسی های دانش خود

می نشینند و جلگه های زیبا را روی میز گذاشته تا مجهولی دیگر بیابند

و بشکافند دل هر ذره را ...تا ره بیابند به قاف دانش

                               موفق باشید گلهای سوسنم

مزرعه ی کوچک پایه چهارم

 


نوگلان پایه ی چهارم بوستانم در رابطه با درس علوم خود آمدند تا با کمک

سرکار خانم سلیمه قاسم زاده مبحث « گیاهان موجودات پرارزش »را در

باغچه ی کوچکمان به تجربه بنشانند و مرحله به مرحله کار را مشاهده نمایند

                  شخم زدن ....و بذر پاشیدن و آبیاری کردن

               و جوانه زدن گندمهای کاشته شده بعد از مدتی

وبیرون آمدن جوانه ها ازدل خاک و رساندن به مرحله ی دفع آفات با سموم خاص

وچه عاشقانه در کنار هدایت دلسوزانه ی آموزگار خود کار میکنند تا حاصل خود راببینند

   کدام دانه ای به حاک رفت که نرست ؟بنازم قدرتت را پروردگارم

            و اینچنین است راز سبزینگی مزرعه ی کوچک دختران 

                         مـــزرع سبــز فلک دیـدم و داس مـه نــو

                       یادم از کشته ی خویش آمد و هنگام درو

وشما سبزه های بوستان دانشم ،آرامشم...الهی همیشه سبز و شاداب باشید

مسابقه ماشین بادی پایه دوم

  گلهای پایه ی دوم  به کمک آموزگار خوبشون سرکار خانم زهرا پوزن می روند

تا آموخته هایشان  را تجربه کنند.

           چگونه می توان در سوخت صرفه جویی کرد ؟

                  ابزار کار : ماشینهای کوچک ،بادکنک


 

            به به !چه شیرین .....بادکنک ها بادشد و صف مسابقه تشکیل

                    و خانم مهربان صبورانه هادی نوگلان .....

و نتیجه ....         ما کار و اندیشه    باهم هستیم همیشه

                         بی کار و اندیشه      چیزی درست نمیشه


روز تولد


روز تولد

یکی از کارهایی که امسال در آموزشگاه انجام دادیم این بود که تولد بچه هارو در مدرسه تبریک بگیم و با دادن شاخه گلی و گرفتن عکسی به بچه ها برسونیم که مهم  هستند و ما بیاد شونیم. اوایل این کار رو خودم انجام میدادم و دنیای ذوق و احساس رو در چشمان عزیزانم می دیدم. چقدر صفا، چقدر سادگی، چه دنیای زیبائی. دنیایی که زیبائی کار دیده میشه. کادو مهم نیست، همین که بیایی و نام عزیزی رو ببری و او از جمع بیرو ن بیاد و براش دست بزنی و شعر :تولد تولد  تولدت مبارک رو بخونی براش کافیه. دنیاست، بالاترین ارزش رو داره. وقتی که میاد جلو، تا بوسیده بشه و هدیه بگیره برقی توی چشاش می بینی  که حاضر نیستی لذت دیدنش رو با دنیا عوض کنی و من دوسه ماه این قشنگی رو دیدم، حس کردم، و از زیبائیش اشک به چشمم نشست  مخصوصا در کوچولو های پیش دبستانی. بعد از مدتی به علت  مشغله ی زیاد این کار رو محول کردم به معاونت مدرسه، گاهی هم خودم می رفتم. دو روز پیش صبح مقابل در ورودی مدرسه رسیدم به یکی از عزیزان پیش دبستانی. باعجله از ماشین پیاده شد و به سرعت اومد جلو. مثل همیشه گرفتمش تو بغلم و بوسیدمش. خانم خانم... میدونی امروز تولدمه؟ دست کشیدم روسرش: بله عزیزم، ریحانه ی خوشگلم میدونم. یه نگاه کرد و خندید و جلوی در داخل نرفت تا اول من برم. فرستادمش جلو. رسید به دوستش. سلام آیلین!! میدونی امروز تولد منه؟

شروع کردند با هم از پله بالا رفتن. من از یک طرف می رفتم و اونا از طرف دیگه. ریحانه مرتب حرف می زد: چقدر تولد خوبه. به آدم دست میزنن. به آدم گل میدن. عکس می گیرن. قراره مامانم کیک بیاره. ولی آیلین! میدونی دلم چی میخواد!!  قلبم ریخت پائین. فکر کردم الان میگه: فلان کادو رو میخوام، یا فلان کار رو باید بکنن. اما چیزی شنیدم که دلم رو لرزوند. ببین من دلم می خواد خانم مدیر خودش بیاد. خودش گل بده. خودش منو ببوسه. چکار کنم؟ و نمی دونست که من حرفاش رو می فهمم و منم نمی دونستم که چقدر زیر ذره بینم و ما نمیدونیم که: چقدر باید در تک تک کارهایی که انجام می دیم تمام جوانب رو در نظر گیریم.

اون روز رفتم سر کلاسشون. وقتی منو دید ذوق زده نگاهم کرد و زمانی که صداش کردم برق شادی رو در چشاش دیدم. برقی که لذت دنیا رو داشت و طعم بوسه اش شیرین تر از عسل بود.

این حس رو، این شیرینی رو، این زیبائی رو با هیچ چیز عوض نمی کنم.

زلیخا گفتن و یوسف شنیدن       شنیدن کی بود مانند دیدن

تولد ریحانه رشیدی (پیش دبستانی )

روزی که برایم درسی شد و تجربه ای تازه گردید و اومدم تا گل را خودم تقدیم ناز گلم کنم

و او اونقدر شاد و مشتاقانه جلو  اومد که فرصت نداد به من تا کفش عوض کنم و برم وسط

کلاس و سرش رو چسبوند به من  که بزور صورتش رو برگردوندم رو به دوربین تا عکسش بیفته


و نگاه کودکانه و لبخند ملیحش تصویری به یادگار گذاشت که ما بدانیم : چقدر مسئولیت

خطیری داریم و از آن آگاه نیستیم ،یا می دانیم و به روی خود نمی آوریم و یا ..........

شاخه گلی تقدیم کردم با مهر،بوسیدمش باعشق ،درس گرفتم با جان ودل و انعکاسش

دادم با اخلاص ،صداقت ،دلسوزی ...مادرانه ،از روی وظیفه تا شاید تورا بکار آید


و مابقی رو تحویل خاله های نازشون نمودم خاله دانا و کتاب وخاله دانا و جایزه

کیک قشنگی که مادرش فرستاده بودو ادامه کارهاشون ...نوش جونتون عزیزانم


واین شمع رقصان و موزیکال زیبائی مجلس مقدس تولدت ریحانه ی نازم ،عروسک ملوسم


                 مبارک مبارک تولدت مبارک     تولد تولد تولدت مبارک

                    لبت شاد و دلت خوش چو گل پر خنده   باشی

                   بیا شمع هارو فوت کن که صد سال زنده باشی