دخترای چهارم من میخوان از سرزمین های پست بگن و برسند به جلگه و یه جلگه بسازند

   خانم مهربونشون هم مثل همیشه با لبخند مادرانه اش بین اونا نشسته

        و میخواد با کمترین امکانات موجود جلگه ساختن رو یادشون بده

            و دختران مشتاق حلقه زدند دور شمع تا از او نور گیرند


وفکرها و اندیشه های ناب به هم گره میخورد و جلگه های زیبا ساخته می شود

و اندیشمندان کوچک با افکار بلندشون بر کرسی های دانش خود

می نشینند و جلگه های زیبا را روی میز گذاشته تا مجهولی دیگر بیابند

و بشکافند دل هر ذره را ...تا ره بیابند به قاف دانش

                               موفق باشید گلهای سوسنم