عید سعید فطر مباری



بگــذشت مــه روزه ، عیــد آمـد و عیـــد آمد
بگذشت شـب هـجـران، معشوق پدید آمد
آن صبح چو صادق شد، عذرای تو وامق شد
معشوق تو عاشق شد، شیخ تو مرید آمد
شـد جنـگ و نظـر آمـد، شد زهر و شکر آمد
شد سنگ و گهر آمـد، شد قفل و کلید آمد
جــان از تــن آلــوده، هــم پاک بـه پاکی رفت
هـرچنــد چـو خورشـیدی بر پاک و پلید آمد
از لــذت جـــام تــــو دل مـــانــده بــه دام تو
جــان نیـز چــو واقـف شـد، او نیـز دوید آمد
بــس تــوبه شایسته برسنگ تو بشکسته
بـس زاهــد و بـس عابد کو خــرقه درید آمد
بــاغ از دی نــامحــرم سه ماه نمی زد دم
بـر بـــوی بــهـــار تــو، از غیــب رسـیـد آمد

 "مولوی"

« عید سعید فطر بر تمام ساجدان شب زنده دار مبارک »


در فراق رمضان




بی تو باز در غم فراق میمانیم و چشمها را به اوج انتظار می سپریم

امید به آمدندوباره ات را نوید دلهای بی قرارمان می دهیم و در میان گریه 

می خندیم تا در زمان دیگرهم آغوش حضورت شویم .

ما می مانیم و شب و یادحضورت که چه سحرهای زیبائی در پی داشت.

ما می مانیم و سحر و نزدیکی اذان صبح که چه نجوای دلپذیری داشت .

ما می مانیم و یادت که روشنگر حضور بر سفره ی کرامتت بود.

ما می مانیم و خاطره ربنّای لحظه ی افطارکه پژواک وحی ناب محمدی بود .

ما می مانیم و انتظار ...واین انتظار را وصل می کنیم به دیدار یار ....

با وضوی زلال نیاز تن تب کرده را معطر می کنیم و در کوچه های

عاشقی طوافش می دهیم و دل را می سازیم تا باز به تو رسد