____1

بیا ز  شوق محبت در  طلیعه ی مهر                 ترانه ساز  دل غمگسار  هم باشیم

کنون که بانگ صداقت ز لطف می آید                 بیا، بیا که در این دوره یار هم باشیم


بیانوگل گلزارحکمت و اندیشه ام

بیا  بلبل  بوستان دانشم

مدرسه ام مشتاق توست .............

مشتاق که بیائی و صدای پای بهار را بیاوری .بهار معرفت ،بهار شکفتن و رستن ،بهار جوانه زدن دانش .

مدرسه ام مشتاق است تا بر سبزه زار کلاسش بساط دانش آموزی را بگسترانی و زنده اش سازی

مشتاق است بیائی وکتابش را بگشایی و شعر :

                                                                  توانا بــود ،هــرکه دانا بــود 

را بخوانی و فریاد کنی دانایی را که برتر از توانائی ست ..

مشتاق است بیایی و در جشن حقیقت شرکت کنی و حباب «ندانستن » را بترکانی .

مشتاق است به کسی سلام گویی که تخته سیاه از سخاوت هر روزه دستانش شاد و مسرور است

و از نگاه سراسر پرسشش غرق سرور ...

مشتاق آمدنت  تا بیایی و نقش بندی تخته سیاه را با یادداشت ،شلوغ ها و ساکت های کلاس .

تا بیایی و به نیمکت های بیقرار آرامش دهی


تا بیایی و لیوان های خالی ات از آبخوری هاکه تشنه ی سیراب کردن هستند پر سازی

              بیا شاهپرک باغ علمم ،بیا و زنده کن فضای خاموش مدرسه ام را