ای قدس ! ای سرزمین رنج و هجر !ای سرزمین مظلومیت !روز جمعه روز توست ،روز ثبوت عشق است و همدردی و رهایی .یک ماه خود را در ماه مبارک ساختم ،تطهیر کردم تا در آخرین جمعه اش برای آزادی تو که خانه ی پاکی ها هستی گام بردارم و فریاد زنم مقاومت و ایثار را .مشت هایم را گره کرده ام تا آن را به جهانیان نشان دهم و بفهمانم که تو ،قدس شریف سر زمین منی ،سرزمین دین منی .ای سر زمین پاکی و پاکی ها ،ای قلب من !میآیم تا بار دیگر با حضورم ثابت کنم که عاشقم .عاشق مهد دین و ایمانم .  می آیم تا بگویم :آرمان فلسطین پا برجاست .فلسطین هنوز با عزم راسخ استوار است و پایدار .چون پاره ی تن اسلام است .

جوانی از فلسطینم

من ازخاک فلسطینم

نبرد آتشین، دینم

ستیز و رزم، آیینم

من از «غزه » ،من از «حیفا» ،

من از «قدس » م،ز «رام الله » خونینم،

ز «نابلس » ، «نهراردن »«اورشلیم » و «الخلیل »

و «دیریاسین » م ، نهالی ریشه در خونم

جوانی از غرور و شور، سرشارم،

جوانی از دیار آتش و خونم

دیاری شعله خیز و قهرمان پرور

دیاری کودکانش، دخترانش، پاره اخگر

دیاری سنگ سنگش رسته و روییده اندر خون

دیاری برگ برگ باغ های نخل و زیتونش

کتاب انتقام و کین.جوانی از فلسطینم

امین دین پیکارم ، خروش خشم دیرینم

درون سینه ام آتشفشان کینه و خشم است

به هنگام نیایش در دل محرابی از سنگر

نمازم را به شب، آهسته می خوانم

نمازی سرخ!

نمازی رکعتش کوتاه، وردش خون

اذانم بانک شلیکم ، که از گلدسته سنگر

سکوت خسته شب را به آتش می زند برهم

نمازم جنگ و تکبیرم صدای تیر

رکوعم، انحنای قامتم در پشت سنگرها

سجودم سینه خیز سینه کوه است

سلام آخرم دراین نماز خون

تن سوراخ سوراخ و کثیف چند صهیونیست

جوانی از فلسطینم ، به مادرهای بی فرزند

به قلب قهرمان های اسیر بند ، به ایمان می خورم سوگند

که بهر انتقام خون یاران شهیدم

لحظه ای از پای ننشینم

کجا من می توانم قتل عام «دیریاسین » را ز خاطر دور بنمایم؟

و صدها قتل عام وغارت و تاراج

در «صبرا» ، «شتیلا» ، «غزه » ، «رام الله » ،

چه سان گردد فراموشم؟ کنون،

خون فلسطین، شور ایمان، روح قرآن

در رگم جاری است ، من از این خاک خونین،

بوته های کینه می چینم

دلیری از دیار صبر و ایمانم

جوانی از فلسطینم.

     شعر از « جواد محدثی  »