الّلهمّ أدّبنا بأداب المهدی و خلّقنا بأخلاق المهدی «عجّل الله تعالی فرجه الشّریف»
برگ‌های تقویم را كه ورق می‌زنم، در بی‌كرانگی زمان گم می‌شوم؛

در روزها ویادها، در تعطیلات و مناسبت‌ها، در تكراری هرساله.
روزهایی كه یادآور یادبودهای دور یا نزدیك‌اند.

روزهایی كه تنها یك قرارداد، یك تفاهم، آنها را از دیگر روزها متمایز كرده است.

روزهای جهانی، روزهای ملّی، روزی به نام طبیعت، روزی به نام پژوهش،

 روز خانواده، روز آمار و برنامه‌ریزی، صادرات، استاندارد...

...و روزی به نام تو!

می‌بینی؟

این بار نیز در هیاهو گم می‌شوی!

در هیاهوی این همه روز...

امّا تو را چه نیازی به روز؟

تو را چه نسبتی با هیاهو؟

كدام روز، روزِ تو نیست؟

بگذار روزها به نام دیگران باشند و به كام دیگران

تو همیشه می‌مانی؛ كه قصرت را در دلهایمان برافراشته‌ای.

روزها گــر رفـت، گــو: رو! بـاك نیست تو بمان ای آن كه چون تو، پاك نیست.

ای معلّم!

از سرِ دل، سایه‌ی تو كم مباد!

روزت مبـــــــــــارك